بررسی رویکردACT

خرید بک لینک

سلام

باتوجه به درخواست دوستانی که درکلاس رویکرد اکت (درمان مبتنی برپذیرش وتعهد ) بوده مبنی برتوضیح بیشتر از رویکرد اکت چند پست از گروهی در تلگرام که به بررسی برخی از تکنیکهای همین رویکرد پرداخته ام را به این فضا انتقال می دهم،

)ACT) رویکرد اکت

این رویکرد درمانی موج سوم مبتنی بر پذیرش و تعهد روشی علمیاست که نگاهی تازه به علت رنج و مفهوم سلامت دارد. آیا درد، بخشی اجتنابناپذیر از انسان بودن است و در واقع دوری از آن یا تلاش برای کنترل تجربیات دردآور عامل ایجاد رنج و عواقبی هستند که در طولانیمدت کیفیت زندگی را کاهش میدهند؟

همانطور که در کلاسها خصوصا کلاس بامشاوران عزیز مطرح کردیم در روش ، به مبارزه با درد نمیروید، بلکه هر تجربهای که زندگی به شما ارایه میکند را با رضایت میپذیرید. در مقابل احساسات خود مقاومت نمیکنید، (اشاره به احساسات پاک مطرح کردیم)بلکه آنها را بطور کامل حس میکنید، درحالی که حق انتخاب را برای خود نگه میدارید. این روش، با کمک به انتخاب روش زندگی براساس ارزشها، راه آزاد شدن از رنج را آموزش میدهد. اگر با اضطراب، افسردگی، یا خشم دست و پنجه نرم میکنید، این کتاب برای شماست؛ مطالعات نشان میدهند که این روش بر روی انواع زیادی از مشکلات روانشناختی موثر است.

پس در این رویکرد بطور خلاصه یاد میگیریم که

که قانونهای بیرون را به ذهن تامین ندهیم

.اینکه چگونه بواسطه استعاره ها افراد رابا پذیرش اشنا کنیم

از دام اجتناب بگریزیم

توانایی پذیرش تجربیات دردآور را در خود ایجاد کنیم

تواناییهای ذهنآگاهی را تمرین کنیم و به حضور در حال برسیم

آنچه که برای شما وارزش است راکشف کنیم

به یک زندگی پرشور و معنیٰدار متعهد شویم

به امید اینکه دوستان بواسطه اشنایی بیشتر بااین رویکرد بتوانند در تمامی مراحل ارتباطی در زندگی اعم از ارتباط با خود وهمسر وفرزند و...موفق تر باشند وبدانند که با رویکردهای سنتی ومدرن نمیتوان بسوی دنیای فرامدرن حرکت کنند

ادامه دارد......

چند نمونه از استعاره ها که در گروه اورده ام برای آشنایی بیشتر

#سلام استعاره اسب

تصور کنید شما اسب پیری داریدکه یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب می افتدهر چه سعی میکنید اورانجات دهید نمیتوانید اورا از درون چاه بیرون بیاوریدلذابرای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، از روی مهر ورزی تصمیم میگیرید چاه را با خاک پر کنند تا حیوان زودتربمیرد و زیاد زجر نکشد. حال شما با سطل روی سر این حیوان هر بار خاک می ریختیداما او هر بار خاکهای روی بدنش را می تکاند وزیر پایش میریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاک ها بایستد. شما همینطور به زنده به گور کردن حیوان بیچاره ادامه می دادیدو وحیوان هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمدباید بدانیم برخی مشکلات مانند تلی از خاک برسرما می ریزد وماهمواره دو انتخاب داریم اینکه اجازه دهیم احساسات که از مشکلات پیدا میکنیم مارازنده به گور کنندویا اینکه درست است در زندگی احساسات ناخوشایند داریم ولی باید بدانیم این احساسات ناخوشایند برخی از انها احساسات پاک است برخی احساسات نا پاک احساسات پاک را بپدیریم وانها را سکویی بسازیم برای بالا امدن مثلاهمانطور که امروز سر کلاس ارامش گفتیم احساساتی که به خاطر عدم عمل به اضطراب میایند میشود احساسات پاک واگر بگوید چرامن اینها را دارم وسعی کنی وبخواهی کنترل ویا از بین ببری میشود احساسات ناپاک وزنده به گور میشوی (این استعاره نیاز به تامل دارد )

سلام بردوستان همانگونه که قول داده بودم بنا شد هروقت توانستم استعاره , که یکی از تکنیکهای مهم اکت است را بیان کنم امشب نیز استعاره ماهی غزل وماهیگیر را بیان کنم

کار ذهن ما به مانند ماهیگیر ماهری است که با تهیه طعمههای عالی سعی میکند که ماهیهای غزل آلا را به دام بیاندازد. ماهیگیرها سعی می کنند از طعمه هایی استفاده کنند که شبیه به حشرات مورد علاقه ماهی های غزل آلاهستند. هنگامی که قزل آلاها طعمهها را می بینند تمییز دادن این طعمه از حشرات مورد علاقه برای شان دشواراست. ماهی طعمه را مشاهده می کند که در آب شناور است، فکر می کند که واقعاً حشره مورد علاقهاش است در نتیجه با دهاناش طعمه را میگیرد و به دام می افتد در حالی که اکنون باید برای نجات دادن زندگیاش تقلا کند.

حالا تصور کنید که یکی از این ماهیها شما هستید . ذهنتان به مانند یک ماهی گیر ماهر افکار، نگرانی ها و تصاویری را به مانند طعمه در برابر تان قرار می دهد و شما آن را به دهان می گیرید. ذهن تان به مانند یک ماهی گیر بارها و بارها قلاب خودش را به رودخانه زندگی تان می اندازد این جا آن جا و تقریباً در همه جا. آنها به قدری واقعی می نمایند که باعث می شوند خریدارشان شوید. به همین دلیل به آن گاز زده و به دام می افتید. و هنگامی که به دام افتادید چارهای جز تقلا و کشمکشورزی ندارید در حالی که خود این کشمکشورزی یعنی به دام افتادن شدیدتر. اکنون در جنگی برای زندگی تان به سر می برید و به جهاتی کشیده می شوید که دوست ندارید.

یک تفاوت مهم بین ذهن شما و ماهی گیر وجود دارد و آن هم این است که ذهن تان تنها می تواند حشره ها را به قلاب هایی متصل کند که نوک ندارند. ذهن تان به شما می گوید که قلاب ها نوک دارند و این یعنی این که نمی توانید از آن ها رهایی یابید و به واقع هم احساس می کنید که به همین گونه است. اما اگر از کشمکش ورزی دست برداشته و به دقت به قلاب نگاه کنید متوجه می شوید که قلاب هیچ نوکی ندارد. در نتیجه می توانید قلاب را رها کنید.

هنگامی که در رودخانه زندگی شنا می کنید گاه و بیگاه با این قلابها رو به رو می شوید که روی آب شناور هستند وقتی که بهتر قادر به شناسایی آن ها به عنوان قلاب های بدون نوک شدید می توانید به خود بگویید: آه یک شناور دیگر. لزومی ندارد که بخواهم به آن گاز بزنم. در نتیجه کم تر به دام می افتید. در حالی که ممکن است در مواقع دیگر ذهن تان شما را فریب داده و شما به طعمه گاز بزنید. اما به دام های این چنینی افتادن هم جزیی از انسان بودن است. مهارتی که باید ان را کسب کنید آگاه شدن از این به دام افتادن ها است. هنگامی که از این موضوع اگاه شدید می توانید دام را رها کرده و به جلو حرکت کنید.

افکار هم چیزی بیش از کلمات نیستند.

ذهنهای ما عادت به این دارند که کلمات و افکار را بیش از حد جدی بگیرند و نه فقط به عنوان یک فکر یا کلمه. اما اگر بتوانیم کمی عقب ایستاده و به افکار به عنوان مجموعه ای از کلمات نگاه کنیم، می توانیم ذهن مان را به چیزی بیش از نتیجه گیری خودکاری که با توجه به این کلمات به عمل می آوریم، رهنمون شویم

#سلام پست بعدی

انچه در رویکرد اکت مهم است خصوصا دراختلالات اضطرابها (وسواس اعم از فکری ویا عملی ویانشخوارهای ذهنی ویا ...)به جای کنترل باید به تمایل پرداخت تمایل به احساسات وافکار وخاطرات وعلایم بدنی نسبت به ان جریان نه اینکه چرا

ببینید افرادی که غم ویااسترسی دارند اگر نخواهند غم ویا.. باشند یعنی عدم تمایل به اینکه بلاخره همه نوعی از غم واسترس رادارند لذاهمین عدم بیمارشان میکند

کسی که موقع امتحان کمی استرس پیدا میکند اگر به عنوان احساس پاک بپذیرد گرفتار احساس ناپاک اینکه چرا من استرس دارم وذهنش مشغول وگیر کند ونتواند مطالعه کند اینجا بیمار است ولی کسی که بپذیرد با این احساس باز میتواند مطالعه داشته باشد حال این رازوستان به زندگی خانوادگی و....میتوانند تعمیم دهند

اگر خوب بیان کرده باشم زیباست درست است؟؟؟

سلام خدمت تمامی دوستان کلاس امشب مطلبی را از كتاب " سيلی واقعيت " از راس هريس درمانگر اَکت-پست بعدی - ACTبرایتان بیان کنم با دقت بخوانیم

سیلی واقعیت درباره وقتی است که زندگی با سیلی بهصورت آدم میزند، او را به کناری پرت میکند و زندگیاش را بالا و پایین میکند. با این حساب سیلی واقعیت کتابی مفید برای هرکسی است که در زندگیاش حادثه تنشزای بزرگی اتفاق افتاده. این کتاب بهطور اختصاصی درباره سوگ و فقدان است. درباره نحوه مقابله با مرگ محبوب، ورشکستگی، طلاق، بیماری صعبالعلاج، تصادف جدی، معلولیت و حوادثی نظیر اینها. چگونه با این اتفاقات کنار میآیید؟

برای مقابله موفق چهاراصل اساسی را باید رعایت کرد.

اصل اول:

با خودتان به مهربانی رفتار کنید. آیا میتوانم با خودم مهربان باشم؟ حفره بسیار بزرگی بین آنچه میخواهم و آنچه دارم وجود دارد؛ و درد بسیار زیادی میکشم. با این اوصاف میتوانم با خودم مهربان باشم؟ بسیاری از ما نمیدانیم چطور این کار را بکنیم؛ به دارو یا الکل یا غذا پناه میبریم یا به خودمان زخم میزنیم یا از زندگی کنار میکشیم. واضح است که این راه مهربانی با خود نیست. پس بایستی شیوههای سادهای وجود داشته باشد که از طریق آنها سپری براي مقابله پيدا كرد.

اصل دوم:

لنگر بیندازید. همه این هیجانات و احساسات دردناک یک طوفان هیجانی به راه میاندازند. من اگر در میانه طوفان به دریانوردی خود ادامه بدهم کاری از دستم برنخواهد آمد و پس چطور میتوانم لنگر بیندازم؟ من از توجه آگاهی استفاده میکنم تا در لحظه اکنون جای بگیرم و به افکار و احساسات دردناکم اجازه بدهم تا بدون آنکه مرا بدزدند از ذهنم آمدوشد بکنند.

اصل سوم:

ارزشهای زندگیتان را بشناسید. من برای چه میخواهم به زندگی ادامه بدهم؟ من در مواجهه با این چالش، در مواجهه با این فقدان، در مواجهه با این بحران میخواهم چگونه باشم؟ من ناچار از نامیدی نیستم. همچنان میتوانم به خاطر چیزی به زندگی ادامه بدهم. حتی در میان این طوفان بلا، حتی در غم از دست دادن محبوبم هنوز میتوانم دلیلی برای روی پا ایستادن و ادامه دادن پیدا کنم. من میتوانم دست از زندگی بکشم یا دلیلی پیدا کنم که به زندگیام معنا ببخشد. پس این اصل به ارزشهای زندگی و اقدام متعهدانه میپردازد.

اصل چهارم:

یافتن گنج است. حتی در زمان رنج و درد چیزهایی وجود دارد که آنها را گرامی بداریم و قدردانشان باشیم. مثلاً وقتی سالگرد مرگ محبوب خود را میگیریم درد بسیاری میکشیم اما در همان حال افرادی وجود دارند که با ما به مهربانی و با عشق رفتار میکنند. آیا نمیتوانیم قدردان این لحظات باشیم

این اصل چهارم تنها وقتی قابلاجرا است که به سه اصل قبلی عمل کرده باشیم. خطرناک است که افراد در وهله اول به دنبال یافتن گنج باشند. اینطور افراد میگویند: خوب از پشت هر ابری نور خورشید را میتوان دید یا هر آنچه مرا نکشد قویترم میسازد؛ اما اگر این جملات اولین حرفهایی باشد که به فردی دردمند میزنید آنها اینطور فکر میکنند که شما اصلاً نمیفهمید چه بر سر آنها میگذرد. من در این کتاب درباره فرزند خودم زیاد حرف میزنم؛ اینکه چطور مبتلا به اوتیسم تشخیص داده شد و این اتفاق چقدر دردناک بود. وقتی این اتفاق افتاد یکی از دوستان بسیار نزدیکم به من گفت: خدا کودکان خاص را به والدین خاص میدهد. من از این حرف خیلی عصبانی شدم! چرا؟ چون او اصلاً به من گوش نمیکرد. او درد مرا تائید نمیکرد. در این حرف هیچ حسی از شفقت و مهربانی وجود نداشت. یک حرف کلیشهای بود. این فرد از روی بدخواهی آن حرف را به من نزد. او میخواست حال من بهتر بشود؛ اما چون این حرف اولین چیزی بود که به من زدند حس کردم که انگار او حال مرا اصلاً نمیفهمد. پس یافتن گنج آخرین اقدام است. ما نباید تظاهر کنیم که درد و رنجی وجود ندارد.

مشاوره - مهرابی...

ما را در سایت مشاوره - مهرابی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 7:15

صفحه بندی